چقدر بده که بعد از کلی وقت ( و کلی و اتفاق و کلی چیزایی که میاد تو ذهنت و اینترنتی نیست که تو وبلاگت بنویسی) ٬ وقتی که راحت میشینی پای رایانه و می خوای از همه چیز بگی٬ هیچ چیز به ذهنت نیاد!
انگار کله م شده توپ پلاستیکی! ( مگه نبود؟؟؟)
شاید هم از زیادی حرفه که " زبانم در دهان باز بسته است! " ...
اما یه چیزی رو که دلم نمی خواد بگم رو دلم می خواد بگم...
جدیدا که نه٬ قدیما. ( جدیدا بیشتر...)
به ما خرده می گیرند که چرا دختر بازی نمی کنید!؟ ( مثل توپ بازی یا خاله بازی یا بازی بازی!!! )
میگن چرا ریش میزاری چندش!!
چرا سیاه می پوشی قلبم گرفت؟؟
چرا کیهان می خونی نیروی فشار افراطی متحجر !؟
چرا به احمدی نژاد می خوای رای بدی! بسیجی ای آره؟؟؟ یا بابات تو دولته؟ پول می گیرید؟؟ ها؟ ها؟
این مدل مو های اوسکلی چیه میزنی؟ ده مده!
با خودم میگم: واقعا من این کار ها رو انجام میدم؟ چقدر من واقعا آدم خوبی ام!!
می دونم اینها که می گم علی القاعده ( نه القاعده) چرندیاتی هستند بی سر و ته٬ اما یه سوال خیی راحت!
مگر بازی با دختر همان چیزی نیست که خدا پیغمبر می فرمایند: نکنید!!!
مگر ریش را در رساله ها نمی گویند: بگذارید!؟
مگر عزا که میشه سیاه نمی پوشند؟
و ....
چرا پس بعضی دوست های من در این ها تردید کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟.....؟؟؟؟
دوست های من!!!
در این ها...
تردید؟؟
نه!
آه....
در وجود خدا هم؟؟
تردید؟
نه!!!!
وای....
اینجایی که ما داریم درس می خوانیم(!) بعضی ها ـــ نه دوستان من! ـــ در وجود خدا هم تردید می کنند!
همین جا که ما می خواهیم درس بخوانیم...
ده یونیور سیتی آو تهرون ( چه کلاسی داره... اوف!!! مردم از کیف..)
همین جا که میگم٬ "ان مع اعسر یسرا" را ترجمه می کنند: "بعد از هر دردی لذتی می باشد" !
هر دردی!!!!!
اوف!
اینجا که ما هستیم ٬ هر که بخواهد سرش می اندازد پایین و می آید تو! می رود بیرون!
اصلا
سرش را می گیرد بالا و هر جا که (دلش یا هر جای دیگرش) می خواهد می رود!
چرا اینجاییم نمی دانم.
اما می دانم هستیم!
نزدیکی میدان انقلاب!
انقلاب...
نزدیکی میدان انقلاب سالها پیش انقلاب شد!
اسمش را گذاشتند انقلاب.
بعد ها دیدند نمی شود که اسمش انقلاب باشد و ساکت بماند!
دقیقا ده سال پیش٬ ۱۴ روز بعد. اگر امروز ۴ام باشد.
نزدیکی میدان انقلاب٬
انقلاب کردند...
آه که چه انقلابی کردند!
یادم نمی رود که به بچه مذهبی ها و ریش دار ها و همین هایی که اون بالا نوشتم! به همین ها می گفتند: لباس شخصی! وحشی...
وای که چه انقلابی بود.
آخرش حاجی که دلش گرفته بود با خستگی رفت بالای منبر پیغمبر و گفت:
این حادثه حقیقتا دل من را به درد آورد...
می گفت و ریشو های .... گریه می کردند.
بعضی هایش را یادم می آید و بعضی هایش را در فیلم ها دیده ام.
یادم می آید که گوشه کناره های شهر پر شده بود از نیرو های ضد شورش!
با آن لباس های مخوف....
آه!
چه انقلابی...
یاد امام امت فقط زنده نشد!
اما نه! شد.
الان٬ اینجا که ما مثلا قرار است درس بخوانیم٬ چند بار اتقلاب شده...
انقلاب اسلامی
انقلاب فرهنگی
انقلاب فرنگی
و ...
بعد از این همه تقلب و تحول٬
تازه به اینجا رسیده ایم که ما ریشو ها متحجریم و ابن ملجم!
این ریش تراشیده ها امیرالمومنین!
به قول حاجی:
بسیجی را که منزوی کردند٬ ارزش ها به مذبح برده می شوند!
اول بسیجی را منزوی کردند٬
بعدش ارزش ها را به مذبح بردند!
به مقتل بردند!
به حسین علیه السلام گفتند خشن!
به علی علیه السلام گفتند عوام!
به محمد صلی الله علیه و آله گفتند متوهم!
به حاج سید علی ما هم که گفتند٬ دیکتاتور!
وای...
وای...
آه!
آه آه آه آّه . . . . .
خدایا این درد ها پیش کی ببریم؟
اینها که فکر کردند انقلاب کردند ٬
یک چیز را یادشان رفت!
اینکه مقلب القلوب می بیندشان!
انقلاب اصلا مگر کار انسان است؟
انقلاب مگر انسانی است؟
اگر ما انقلاب کردیم پس او که مقلب است چه کاره است؟
آهای انقلابی ریش تراشیده ای که دکمه های مانتو ات هر آن ممکن است منفجر شود!!!
گوش کن!
اگر تو انقلاب کردی پس او چه کاره است؟
اینجا که ما درس می خوانیم٬
حرف حرف قلب است!
قلب...
یکی قلب در سینه دارد ٬ یکی قلبش در سینه اش است٬ یکی سینه اش در قلبش است٬ یکی سینه ی دیگری را در قب دارد٬ یکی فقط قلب است٬ یکی فقط سینه است٬ یکی نه قلب است و نه سینه! اما هم قلب را دوست دارد و هم سینه را.
اینجا همه حرف از قلب می زنند.
اما ما ریشو های سیاه پوش محافظه کار٬ از هر گونه قلبی می ترسیم! از هر تغییری!
تغییر فقط ما آنهاست که ردای سپید دارند.
قلب هم برای آنهاست که قلب سبز دارند...
ما اما!
فقط بلدیم اخم کنیم و در بهترین حالت فیس بوک را فیلتر کنیم.
این دیگر ته تغییرمان است!
من نمیگم ها!
آنها می گویند.
من میگم اصلا هک و فیلتر و اینا بلد نیستم!
اصلا تو برنامه نویسی سررشته ندارم!
اگه داشتم که سی پلاس پلاس ۱۳ نمی شدم!
میگن نه!
الا و بلا کار٬ کار خودت است!
با خودم می گویم شعار کار که مال دیگریست!
فحشش را هم که احمدی نژاد می خود.
چرا من؟؟؟؟؟
می گویند: تو ریش داری! تو لباس سیاه داری! تو ب س ی ج ی هستی!!!!
اینجا که ما هستیم٬
از بیرون خوش مزه است!
برای آنها که قلب دارند و انقلاب می کنند علی الظاهر درونش از بیرونش خوشمزه تر است!
اما ما که محافظه کاریم و قلب نداریم و نمی کنیم!
برایمان ته مزه ی تلخی دارد...
آنها اعتراض می کنند.
کیفش هم مال خودشان است.
ما هم که اعتاض می کنیم٬
کیفش مال آن هاست!
کلا کیفش مال آن هاست!
آخر آنها درد! کشیده اند.
بعد از هر دردی لذتی می باشد!
خب٬ این قواعدشان هم که ازقرآن است.
چه می شود گفت!؟
قلب خودشانند و قالب خودشان و مقلوب هم خودشان.
اما سر وقتش!
ما هم به اقتضای حال فقط متحجریم.
رابطه ی مان هم با انقلاب فقط این است که از مینی سیتی که می خواهیم به یونیور سیتی برویم باید از انقلاب رد بشویم!
کاری ندارم کی انقلاب کرد و کی انقلاب خورد و کی انقلاب برد... ٬
اما قلب را می دانم٬
در عالم امکان٬
فقط یکیست!