نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام بهمن 1387 توسط مجتبـا
بعضی وقت ها که از بی چارهگی خودم را به در و دیوار می کوبم٬
مشکلم فقط ترک یکی دو تا عادت است!
و گهگاه که زندگی برایم تکراری می شود٬
مشکلم آدم هایی هستند که زیاد می بینمشان٬
در حالی که دیدن آنها فقط کمی به درد من می خورد!
و شاید اصلا به درد نمی خورد...
به نظر من همه ی آدم ها ارزش رفاقت را دارند٬
اما همه ی رفقا ارزش دوستی را ندارند.
به نظر من دوست کسی است که برای من تکراری نمی شود.
اما اگر دوست من برایم تکراری شد٬
من در تکرار افتاده ام٬ نه او!
چون دوست تکراری نمی شود.
اگر من در تکرار افتادم٬
باید کاری کنم که دوستم از شرم راحت شود!
چون من دیگر برای او تکراری شده ام و دیگر٬
دوست او نیستم!
پس بهتر است برایش رفیق خوبی باشم...
مشکلم فقط ترک یکی دو تا عادت است!
و گهگاه که زندگی برایم تکراری می شود٬
مشکلم آدم هایی هستند که زیاد می بینمشان٬
در حالی که دیدن آنها فقط کمی به درد من می خورد!
و شاید اصلا به درد نمی خورد...
به نظر من همه ی آدم ها ارزش رفاقت را دارند٬
اما همه ی رفقا ارزش دوستی را ندارند.
به نظر من دوست کسی است که برای من تکراری نمی شود.
اما اگر دوست من برایم تکراری شد٬
من در تکرار افتاده ام٬ نه او!
چون دوست تکراری نمی شود.
اگر من در تکرار افتادم٬
باید کاری کنم که دوستم از شرم راحت شود!
چون من دیگر برای او تکراری شده ام و دیگر٬
دوست او نیستم!
پس بهتر است برایش رفیق خوبی باشم...

