دلم برای چرت و پرت نوشتن رو چک نویس های دیفرانسیل تنگ شده.
دلم برای نامه نوشتن سر کلاس برای اقصی نقاط کلاس تنگ شده.
دلم برای کتک کاری های تو کوپه تنگ شده.
دلم برای نماز های بیست دقیقه ای که به ده تا نماز دوساعتی می ارزید تنگ شده.
دلم برای افسردگی های موقع درس خوندن و نا امیدی از نتیجه گرفتن خیلی تنگ شده.
دلم برای خستگی از درس و رها شدن تو خیابونا و گم شدن تو یه جای دور تنگ شده.
دلم برای دل تنگی هام تنگ شده.
دلم برای دوستای صاف و تمیزم خیلی خیلی تنگ شده.
دلم برای در آغوش کشیدن رفقام بعد از یه هفته جهادی تنگ شده. همون طوری صاف...
دلم برای شب نشینی های جهادی و آواز خوندن زیر آسمون با دو تا خُل مثل خودم کلی تنگ شده.
دلم برای از ته دل فریاد زدن به خاطر دیدن یه شهاب خیلی نزدیک و نورانی تنگ تنگه.
سرم ولی٬ به اندازه ی همه ی این دل تنگی ها باد کرده.
بعد از کلی وقت می خوام حافظ رو باز کنم...
بازکردم:
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می گویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آنکو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان٬ در پرده می گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سرآمد دولت شب های وصل؟
بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق استواصف ملک سلیمان نیز هم
یه آقایی امروز(از قول علامه ره) می گفت در رمضان باید کار کرد و منتظر نتیجه نبود. نتیجه ها بعدا می آیند. و خوش به حال آنان که از اول ذیقعده چهل ه ای به گناه نکردن پرداختند و امروز قربانی می شوند(شدند). فنا می شوند. به آنچه می خواستند می رسند.
به نظرم می رسه درسته که او ما رو به قربانی انتخاب نکرده. درسته که دهنمون هنوز بوی شیر میده. ولی هنوز میشه ادای سر بریده ها رو در اورد. میشه دست و پا زد.
هنوز هم میشه قربان شد.
هنوز هم میشه زندگی کرد.
عیدتون مبارک
عیدی من شعر حافظ٬ عیدی شما!!؟
در دعا کردن خسیس نباش!

