قبل از اینکه وصیت نامه را بخوانید بد نیست یک چیزی بگویم... شاید خیلی به ۱۲ ساله اش دقت نکرده باشی! چند روز پیش در سالن شهید رجب بیگی دانشکده فیلمی از مادر این شهید بزرگوار پخش کرده بودند. من بی خاصیت سر کلاس فیزک(!) بودم. من که نرفتم و ندیدم. می گویند همه گریه می کردند... همه. حتی...!! حتی می گفتند یکی نمی توانست از سالن بیرون بیاید! همان سالن نفرت انگیزی که کلاس های یکنواخت و سرد ریاضی را درش برگزار می کنند! همان که آدم دوست دارد ازش فرار کند! همان که دلمان فقط به نامش خوش است... من نرفتم ولی می گویند نواری که از گفته های رضا پخش شد همه را به حقارت کشیده بود. او فقط و فقط دوازده(۱۲) سال داشته! تاکید می کنم! دوازده سال... یعنی اول راهنمایی! خدایا! شاید بشود معنی "واسطنعتک لنفسی"را کمی بو کرد. شاید! خودم که نمی فهمم! من هجده سال آزگار این دنیا را به گند کشیده ام. ۱۸ سال بی آبرویی کرده ام! خودم می دانم. یادم است آن روز هایی را که می گفتم ۱۲ سال دارم و اما برای کیفی با طرح دایناسور شاید دو روز٬ روز و شب را از مادرم گرفتم! یادم می آید دوازده سالگی ام را. یادم می آید که چقدر بچه و نفهم بودم. و الان هم که ۱۸ سال دارم هنوز... دارم دنیا را به گند می کشم با زندگی ام. نمی توانم بفهمم عاشق امام زمان شدن! عاشق الله شدن! دل بریدن از مادیات! برای یک دوازده ساله یعنی چه!؟ به همان الله قسم هشتاد ساله هایش نمی فهمند...

فرازهایی از وصیتنامه شهید ۱۲ ساله،
شهید رضا پناهی
بسم الله الرحمن الرحیم
مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه
هرکس من را طلب می کند می یابد مرا، و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم.
هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای "هل من ناصر ینصرنی" لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفه ای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می روم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.
پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم. و بحق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و بحق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله .....
عکس و متن وصیت نامه از وبلاگ من او بود. دمش گرم و روزگارش به کام

