نگارش در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط مجتبـا
چه ها می بینم؟ خیال است آیا؟
چه می نوشم؟ این جام وصال است آیا...؟
وقتی این نظر بازی انقدر مست و مخمور می کند
دیگر نظر به روی قلب عالم چه داستانی دارد...
بی خود نیست که حضرت عاشق در فراقش اشک می ریخت
و حضرت رئوف شب و روز صلایش می زد
ما کجاییم!؟
اندر خم کوچه ی یک...
نه!
ما هنوز از خودمان بیرون نیامده ایم.
چه رسد به خم کوچه ی اول!
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد٬
اگر احتمال دارد٬ به قیامت اتصالی

