می گویند
اگر همه ی پیامبران در یک شهر جمع شوند٬
ذره ای اختلاف نخواهند داشت!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:41 توسط مجتبـا
|
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت؟!
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست؟؟؟
نه! همه چیز قابل پیش بینی بود.
همه چیز. اصلا خود حاجی پیش بینی کرده بود...
فکر کردی دنیا چه خبره؟
تا بوده همین بوده!
نخود نخود٬
هر که رود خانه ی خود.
باز خدا رو شکر که خدا هست!
با با ما کلی رفیق خوب داریم مثلا ها....
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:44 توسط مجتبـا
|
اگر خودم را گم نكنم،
او هيچ وقت به من نمي گويد:
برو ٬ گم شو!!!
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:52 توسط مجتبـا
|
مرا دردیست در دندان که تا جان در بدن دارم
از این درد امان فرسا فغان بر آسمان دارم!
آه...
+
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:52 توسط مجتبـا
|
امروز وقتی داکیومنت های جهادی رو ورانداز می کردم٬
برای هزارمین بار از خودم پرسیدم...
چرا باید به جهادی رفت!؟
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:34 توسط مجتبـا
|