باسمه.میلاد صاحب دوران مبارک.از جهادی اومدم. البت زودتر از موعد. فردا هم می رم سفر. کلی حرف دارم از جهادی... کلی! اولیش: شکر. خرا رو شکر. خدا رو شکر. خدا رو شکر... دومیش: ممنونم. از بزرگترام... سومیش: دوستون دارم. برای دوستام.
باقی بماند برای بعد از سفر. برای حضری دیگر.
.............پس نویس................
اسمای جدیدی که تو جهادی یاد گرفتم:
محمد جواد-پوریا-مسعود-مصطفی-پوریا-کورش(رضا)-محمد- -مصطفی(این با اون فرق فوکوله)-......!!!- قاسم-تارج-اکبر-نعمتی- خانی-احمدی-حاجی-نور آباد- کرم آباد-سراب احمدوند- لک-جابر-محسن نامجو- میکسر- شفته- جنیفر لوپز- مونیکا
شکر
والسلام علی علی بن موسی الرضا المرتضی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:11 توسط مجتبـا
|
کی می دونه چرا آمار مسافرت جهادی امسال دوره سیزده انقدر کمه!؟
یعنی مسافرت جهادی به یه جور حمالی تبدیل شده که بچه ها تا فارغ التحصیل می شن از زیرش شونه خالی می کنن!؟
شاید تقصیر مدرسه است که بچه ها احساس نیازی به جهادی نمی کنند!؟ لعنت به شیطون! زبونم لال...
خواهشا نگید که سیزدهی ها داغونند!!! هر چی هستیم بالاخره آدمیم!
کی کوتاهی کرده؟
به نظر شما مدرسه در مورد دوره سیزده کمی کم لطفی نکرده؟ غلط کردم من این حرفو بزنم. خدا منو ببخشه! برم دهنمو آب بکشم!!!
...................................................................................................................................
(فکر کنید)متن پایین هیچ ربطی به متن بالا ندارد!
..................................................................................................................................
آیا می شود مادری که مدعی رأفت و مهربانیست کودک دست پرورده ی خود را به خاطر چند خطای کوچک طرد کرده و از خانه (شاید برای همیشه) بیرون کند؟!
اینها مال گذشته است. اما نباید به این سادگی از گذشته گذشت! گذشته می گوید سال ها پیش برای آنکه عده ای قدرت طلب از موفقیت خود در ساخت بمب های هسته ای مطمئن شوند یک شهر را در ژاپن به نیستی کشاندند. و دلیلشان هم این بود: آزمایشی علمی برای پیشرفت علم... و انسان فدای علمی شد که قرار بود برای او آسودگی به ارمغان بیاورد.
گذشته می گوید همیشه این موشها نبوده اند که گردن به تیغ ِ آزمون و خطای متخصصان داده اند.
گذشته می گوید اگر کودکی دوساله فقط یک سال بی مادر رها شود حتی اگر همیشه سایه ی پدر بالای سرش باشد خیلی با دیگر کودکان تفاوت پیدا خواهد کرد.
گذشته می گوید که ممکن است یک بی مهری کوچک و یا یک پرخاش بی جا باعث شود که کودکی که از روی جهل در دام گناه افتاده برای همیشه پای در دام بماند و آرام آرام به موجودی طغیان گر و سر کش تبدیل شود.
گذشته به آنهایی که با غرور به گذشته ی خود می بالند هشدار می دهد که با دیگران را وسیله ی رسیدن به آرزو های خود نکنند... تا وقتی بعد ها آن دیگران به گذشته ی خود نگاه می کنند سایه ی بطلان را بر گذشته ی خود احساس نکنند!
گذشته حرف های زیادی دارد. باید از خودمان سوال کنیم. باید در مقابل بزرگ تر از خودمان کوچکی پیشه کنیم. گذشته سالیان زیادی را که ما ندیده ایم لمس کرده. گذشته حرف های زیادی دارد. گذشته همیشه با ما حرف می زند...
فاعتبروا یا اولی الابصار
والسلام علی من اتبع الهدی
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 9:30 توسط مجتبـا
|
اين انتخاب رشته ديگه نوبرشه! يعني خيلي داغون! چي بگم!!؟ يكي ميگه همون دانشگاه امام صادق ع خوبه! يكي ميگه نه بي كار مي موني. برو مهندسي. يكي ميگه تو بايد مديريت بخوني! يكي ديگه ميگه مهندسي فقط برق و مكانيك و عمران و صنايع خوبه. اون يكي ميگه برو معدن توش پوله. بغل دستيش ميگه بايد بري شهرستان. رفيقمون ميگه تو فقط نرو دانشگاه امام صادق ع.رفيقش ميگه فقط برو مهندسي. هر چي شد شد. داداشم هم كه يا ميگه برو عمران. يا ميگه برو آزاد قزوين! بابام ميگه يه جايي برو كه دو ساله بتوني زندگيتو بچرخوني. مامانم ميگه برو شهرستان هر رشته اي دوست داري. بعد انتقالي بگير برا تهران. داييم هم ميگه برو صنايع تهران جنوب. خالم هم ميگه بيا سبزوار پيش خودم. خودم ميگم... چي بگم والا!؟ هم دانشگاه امام صادق ع رو دوست دارم. هم مهندسي معدنو هم مديريت صنعتي رو... چه كنم؟ نميدونم!!!
دعا كنيد خير همه كنكوري ها كه درگير انتخاب رشته هستن پيش بياد.
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:58 توسط مجتبـا
|
سلام. نتایج رو دادن. نتایج کنکور رو.
راضیم. بابا و مامان هم راضیند.
الحمد لله. خدا رو شکر
فقط می مونه انتخاب رشته...
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 9:49 توسط مجتبـا
|
سید تو وبلاگش در باره ی مادر نوشته بود. حرف در بارش زیاده. نه من آدمشم نه شما حوصله شو دارین. فقط دوست دارم چند بیت زیر رو براتون بنویسم. اگه خوشتون اومد برای مامان من و همه ی مامانا دعا کنید که خوب و سلامت و راضیه مرضیه بمونن...
...............................................
خداونـدا مخــواه آن روز آیـد
که نمّی از یم چشمش بجوشد
که گر اشکش به روی خاک ریزد
زمین بر آسمان ها می خروشد
بهشتت ای خدا پایین پایش
الهی زیّ بیماری نپوشد
...............................................
دعا برای مامان من و همه ی مامان ها یادتون نره تو رو خدا!
.:والسلام علی المهدی عجل الله تعالی فرجه و علی جده المنتجب علی بن موسی الرضا:.
+
نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 23:6 توسط مجتبـا
|